محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3292

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كسان پرسيد كه حال و وضع آنها را با وى بگفتند . اسود بن جراد كندى گويد : به ابن حنفيه گفتم : « به نزد تو حاجتى داريم . » گفت : « سرى است يا علنى ؟ » گفتيم : « سرى است . » گفت : « پس كمى صبر كنيد . » گويد : اندكى بماند پس به يكسو رفت و ما را پيش خواند كه به طرف وى رفتيم . عبد الرحمن بن شريح سخن آغاز كرد . حمد خدا گفت و ستايش او كرد سپس گفت : « اما بعد ، شما خاندانى هستيد كه خدا فضيلت را خاص شما كرده و به سبب پيمبرى اعتبارتان داده و حقتان را بر اين امت بزرگ كرده كه هر كه منكر حقتان باشد راى خطا دارد و نصيب ناچيز . به مصيبت حسين رحمة الله عليه دچار شديد كه خاص شما بود اما مصيبت عامهء مسلمانان نيز بود . مختار بن ابى عبيد ثقفى پيش ما آمده و مىگويد از جانب شما آمده و ما را به كتاب خدا و سنت پيمبر او صلى الله عليه و سلم و خونخواهى اهل بيت و دفاع از ضعيفان دعوت كرده كه بر اين قرار با وى بيعت كرده‌ايم و به او پيوسته‌ايم ، اگر دستور مىدهى از او پيروى كنيم ، پيروى او مىكنيم و اگر منعمان مىكنى از او كناره مىكنيم . » گويد : يكى يكى سخنانى همانند يارمان گفتيم و او بشنيد و چون سخن را به سر برديم حمد خدا گفت و ثناى او كرد و صلوات پيمبر گفت آنگاه گفت : « اما بعد آنچه گفتى كه خدا فضيلت را خاص ما كرده ، خدا آن را به هر كه خواهد دهد ، كه خدا فضل بزرگ دارد ، و حمد خداى . آنچه از ابتلاى ما به مصيبت حسين گفتى اين در كتاب خداى بود و حادثه اى بود كه بر وى رقم رفته بود و كرامتى بود كه خدا هديهء او كرده بود كه به سبب آن منزلت گروهى به نزد خدا بالا رفت و منزلت قوم ديگر پايين رفت و فرمان خدا شدنى است [ 1 ] كه فرمان خدا به مقدار است و مقدر . آنچه گفتى

--> [ 1 ] وَكانَ أَمْرُ الله مَفْعُولًا 4 : 47 . . . وَكانَ أَمْرُ الله قَدَراً مَقْدُوراً 33 : 38 احزاب از آيهء . 37 و 38